کودکان درباره مرگ

با کودکان درباره مرگ نزدیکان او چگونه صحبت کنیم؟

در این مقاله درک کودکان درباره مرگ را برای شما شرح خواهیم داد. همچنین به این سوال پاسخ خواهیم داد که با کودکان درباره مرگ یا خودکشی یکی از عزیزان او (پدر، مادر، برادر و خواهر، دوست، پدر بزرگ و مادر بزرگ و …) چگونه صحبت کنیم و چگونه به سوالات او پاسخ دهیم. با ما همراه باشید.

مرگ امری اجتناب ناپذیر است و به هیچ وجه نمی توانیم آن را از زندگیمان دور کنیم. تنها کاری که از دستمان درباره کسانی که عزیزی را از دست داده اند بر می آید این است که آنها را آرام کنیم، به آنها تسلیت بگوییم و خود را در غم آنان شریک سازیم و خلاء عاطفی آنها را، حتی الامکان پر کنیم.
وقتی چنین مشکلی در خانواده ای پیش می آید، بخشی از داستان زندگی به طور غیر منتظره، خاتمه می یابد و ما دیگر قادر نیستیم مانند گذشته دور هم جمع شویم و به اتفاق، زندگی دلخواه خودرا ادامه دهیم و دیگر نمی توانیم بگوییم «همه چیز خوب پیش می رود!»

‏مرگ فرزند، سبب شکستن قلب والدین می شود. گرچه تحت هیچ شرایطی این زخم التیام نمی یابد، اما آنها با استفاده از تجربه رویارویی با چنین مواردی، به هر ترتیب فاجعه را می پذیرند و با آن کنار می آیند. چنین پیش آمدی در مورد کودکان از آن رو که آسیب پذیرترند، کاملاً متفاوت است. وقتی یکی از والدین از صحنه زندگی خارج می شود، همه نیروی کودک برای رویارویی با این حادثه غیر منتظره صرف می شود.

این ضایعه، سبب گسیختگی روانی کودک می شود. کودکانی که با غم از دست دادن عزیزی از خانواده روبرو می شوند، طبیعتا واکنش های پیچیده ای را که ناشی از این ضایعه است از خود نشان می دهند. این واکنش ها حتی ممکن است به صورت در هم ریختگی نظم خواب و خوراک، عدم تمرکز، انجام حرکات دوران شیر خوراگی، افسردگی، طغیان خشم و گوشه گیری ظاهر می شوند و در مواردی حتی کودک دچار توهم شود.

برای تعیین میزان این واکنش ها از سوی کودکی که دچار این مشکل غیر قابل جبران است، می توان چهار عامل را در نظر گرفت :

♦ میزان سلامت روحی و انعطاف پذیری کودک پیش از وقوع مرگ یکی از والدین

♦ شکل و میزان ارتباط کودک با فرد از دست رفته

♦ میزان روابط احساسی و عاطفی او با فرد دیگری (پدر یا مادر) که برای کودک باقی مانده است.

♦ ایجاد فرصت های مناسب و فوری برای برگرداندن طفل به زندگی عادی.

کودکان کمتر از ۶ سال، گرچه با معنای واقعی مرگ آشنایی ندارند و از اینکه مرگ شخص، سبب قطع ارتباط همیشگی با او خواهد شد غافلند، با وجود این، غم و ناراحتی خود را به هر ترتیب بروز می دهند؛ گو اینکه ممکن است این ناراحتی مستمر و پیگیر نباشد. هنگامی که کودکان یکی از افراد مورد علاقه شان را از دست می دهند، نسبت به سایر عزیزانشان حساس تر می شوند و ترس از دست دادن آنها نگرانشان می کند؛ از این رو مرتبا از شما می پرسند که چند سال دارید. همچنین در مورد بیماری شما حساسیت بیش از اندازه نشان می دهند. از این پس آنها از ترس تنهایی دائماً نگران هستند و به شدت به دیگران وابسته و متکی می شوند؛ شاید هم در مورد فردی که در گذشته است، به طرح سوال بپردازند و یا منتظرش بمانند تا برگردد. کودکان در برابر شما که می کوشید حتمی بودن مرگ را برایشان توجیه کنید، ایستادگی و مقاومت می کنند. حتی بعد از آنکه شرح مفصلی در این باره بیانکنید، ممکن است بگویند : «کی می تونم بابا بزرگ رو ببینم ؟ آیا به جشن تولد من می آید ؟» در این گونه برخوردها به عنوان والدین هوشیار و آگاه، باید صبور و پیگیر باشید و به کودک خود خاطر نشان کنید که مرگ، پدیده ای قطعی و همیشگی است.

کودکان بالای ۷ سال، در مورد در گذشت عزیزان تحمل بیشتری از خود نشان می دهند. با این حال، آداب و تشریفات تدفین، سبب وحشت آنها می شود و از پی آمدها و عواقب مرگ می ترسند. آنها می خواهند بدانند چه پی آمدهایی در انتظار کسی است که دفنش کرده اند. آیا برای او پس از مرگ، زندگی دیگری وجود دارد ؟ و بالاخره در مورد پی آمدهای اقتصادی احتمالی که بر اثر مرگ ایجاد می شود، نگران هستند : «مامان، حالا ما باید بریم از مادر بزرگ نگهداری کنیم؟» ممکن است نگران وضعیت شخص داغدیده باشند: «حالا دیکه عمه جون ماری باید تنها زندگی کنه ؟» و ترس از اینکه مرگ به سراغ شما یا خودش بیاید او را زجر می دهد : «بچه ها هم می میرن؟»

فرزند شما در هر سن و سالی که باشد، باید او را در تشریفات عزادارای شرکت دهید تا به این ترتیب، مستقیماً درجریان برگزاری مراسم قرار گیرد. کودک باید بیاموزد که غمگین بودن و گریه کردن در سوگ عزیزان، امر طبیعی و پذیرفتنی است؛ او باید یاد بگیرد که افراد در چنین پیش آمدهایی یکدیگر را آرام می کنند و موجب تسلی خاطر یکدیگر می شوند؛ باید مراسم عزادارای را از نزدیک ببیند تا بتواند برای همیشه با عزیز از دست رفته وداع کند.

فرقی نمی کند که فرزند شما چه سن و سالی دارد، باید مطمئن شوید که کودکان درباره مرگ، سه مفهوم زیر را دریافته اند:

۱) مرگ نوعی خواب نیست. کسی که خوابیده است، بدنش زنده است. او فقط استراحت می کند.

۲) کسی که می میرد کار اعضای بدنش متوقف می شود و دیگر هیچ چیزی را احساس نمی کند.

۳) وقتی کسی می میرد، دیگر زنده نمی شود. او دیگر نمی تواند بازگردد و زندگی با ما را ادامه دهد.

کودکان درباره مرگ

هنگام پاسخگویی به پرسش کودکان درباره مرگ (که از ترس های پنجگانه او ناشی می شود)، باید پاسخ های حساب شده و مطمئن بدهید : 

۱) «وقتی می میریم، کجا می رویم ؟» (ترس از ناشناخته ها)

۲) «مادر بزرگ زیر خاک ها تنهاست ؟» (ترس از تنها شدن)

۳) «وقتی عموجان رو دفن می کردن، چه حالی داشت؟» (ترس از تغییرات جسمی)

۴) «اگر بد باشم، خدا منو می کشه ؟» (ترس از صدای وجدان)

۵) «وقتی من بمیرم، همین طوری که هستم می مونم ؟» (ترس از میزان پذیرش توسط دیگران)

اکنون نمونه ای را ارائه می کنیم که در آن، مادری در پی یک پیش آمد ناگوار (فوت مادر بزرگ) امیرحسین ۹ ساله را با واقعیت (هر چند تلخ) آشنا می سازد.

امیرحسین: مامان جون، تو هم می میری؟

گفتگو

تحلیل روان شناختی

  • مادر : همه آدم ها بالاخره یه روز می میرن؛ همون طوری که یه روز به دنیا می آن. ولی آدما تا خیلی خیلی پیر نشن یا خیلی خیلی مریض نشن و یا تصادف شدیدی نکنن، نمی میرن. مطمئن باش من حالا حالاها نمی میرم.
  • مادر در هنگام گفت و گو، واقعیت ها را با فرزند خود در میان می نهد و اطلاعاتی را که لازم می داند به او منتقل می کند.
  • امیرحسین: اگر تو بمیری من خیلی تنها می شم و دیگه نمی تونم تو رو ببینم، همون طور که نمی تونم مامان بزرگ رو ببینم.
 
  • مادر : عزیز دلم، مامان بزرگ خیلی پیر شده بود. او خیلی عمر کرد. مادر شد، مادر بزرگ شد، مادرِ مادر بزرگ شد. من هنوز خیلی جوونم. یه مامان خیلی جوون. من حالا حالا ها زنده می مونم تا هر وقت که تو بهم نیاز داشته باشی کنارت باشم. وقتی من بمیرم، تو دیگه یه مرد بزرگ شدی. برای خودت خانواده داری. حتی ممکنه پدر بزرگ شده باشی.
  • همدلی و همدری، درک و فهم مشکل و نشان دادن توانایی و صلاحیت در حل مشکل : مادر ابتدا گفت و گو را با نشان دادن احساس همدردی با فرزندش شروع می کند و بعد می کوشد تا او، موقعیت را بهتر درک کند و همزمان، مطالبی را می گوید که امید به آینده را در دل فرزندش تقویت می کند.

 

فوت ناگهانی

هیچ یک از ما نمی توانیم برای در گذشت ناگهانی، خود را آماده کنیم (سکته مغزی شدید و آنی، تصادف ناگهانی با اتومبیل، شوک ناشی از حساسیت به بعضی داروها، سکته قلبی و … ). در چنین شرایط است که پدر یا مادر و دوستان باید پی آمدهای روانی ناشی از این فاجعه را تحمل کنند. آنها وظیفه خطیر آماده کردن کودکان را برای رویارویی با فاجعه نیز بر عهده دارند و باید به کودکان درباره مرگ توضیح دهند که هم قابل درک باشد و هم مورد قبول آنها واقع شود و به عبارت دیگر آنها را آرام کنند و برای پذیرش واقعیت آماده سازند.

اکنون به نمونه ای اشاره می کنیم که در آن، مادر بزرگی می کوشد تا نوه های کوچک خود را با واقعیت تصادف مادرشان و پی آمدهای ناگوار آن، آشنا کند. مهرداد ده ساله است و مهسا فقط ۵ سال دارد. مادر این دو کودک، بر اثر تصادف در بیهوشی کامل به سر می برد :

مادر بزرگ: مامان خیلی حالش بده. وقتی ماشین بهش زد، سرش اون قدر آسیب دید که دکترا نمی دونن آیا او هرگز بیدار می شه یا نه. الان بابا تو بیمارستان پیش اونه. منم پیش اونا بودم و حالا اومدم این جا که پیش شما بمونم و مواظبتون باشم.

مهسا (به شدت گریه می کند) : مامان می میره ؟

مادر بزرگ: نمی دونم مهسا ! ولی امیدوارم، خیلی امیدوارم که زنده بمونه. اما دکترا زیاد مطمئن نیستن.

مهرداد (می زند زیر گریه): بیدارش کن ! تو رو خدا بیدارش کن ! می خوام ببینمش.

مهسا: بس کن مهرداد ! مامان بزرگو به گریه انداختی.

مادر بزرگ : ما همگی دلمون می خواد مامان بیدار بشه. همه دلمون می خواد اونو ببینیم. برای همین هم امروز می ریم بیمارستان پیشش؛ ولی مامان نه شما رو می بینه و نه می تونه به شما حرف بزنه. او الان بیهوشه و این خیلی غم انگیزه. اگه می تونست حتما بیدار می شد؛ ولی نمی تونه.

 

توضیح خودکشی یکی از نزدیکان به کودکان

با کودکان درباره خودکشی چگونه صحبت کنیم؟

خودکشی، شدیدترین ضربه را به اطرافیان شخص متوفی وارد می سازد و پذیرش آن برای نزدیکان بسیار دشوار است. همه ما آنقدر به زندگی علاقه داریم که نمی توانیم بپذیریم کسی دست به چنین رفتار ناهنجاری بزند. اما در دوران کودکی، ممکن است کودک با این مساله روبرو شود. فاجعه خودکشی پسر همسایه، معلمی که دچار افسردگی شدید بوده، ستاره مشهور سینما و …

از آنجا که خود کشی، یک مرگ عمدی و ارادی است، شنیدن آن، احساس خاصی در شنونده ایجاد می کند؛ زیرا خودکشی، نشانگر اوج تنفر، خود باختگی، ناامیدی و دست شستن از همه مواهب زندگی است به همین دلیل، خشم و احساس گناهی که افراد نسبت به چنین فردی احساس می کنند، بسیار شدید و عمیق است.

شنیدن خبر خود کشی برای کودک، یک فاجعه است. در حالی که افراد بالغ می توانند این مساله را به خوبی درک کنند و بپذیرند؛ زیرا احتمال می دهند که چنین فردی، یک بیمار روانی بوده است و نمی توان او را واقعا مسئول اعمالش دانست؛ در حالی که پذیرش چنین استدلالی برای کودک دشوار است. کودک در برخورد با چنین مساله ای همیشه با خود می اندیشد که حتما به اندازه کافی برای پدر و مادر، فرزند شایسته ای نبوده است تا بتواند آنها را برای خود حفظ کند و در کنار خود داشته باشد. برای کمک به چنین کودکی، نخست باید احساس او را درک کنید و آنگاه به او بفهمانید که مغز انسان نیز گاه مانند جسم او ممکن است دچار بیماری شود. به کودکی که پدر یا مادرش دست به چنین عمل زشتی زده است می توان گفت :

«بابا اون قدربیمار شده بود که نمی تونست درست فکر بکنه. او به قدری درمونده و کلافه شده بود که با خودش فکر کرده بهترین راه حل مشکلاتش اینه که خودشو بکشه؛ چون راه حل دیگه ای به ذهنش نرسیده تا خودشو از شر این احساس بد نجات بده !»

کودکانی که با چنین فاجعه ای روبرو می شوند و ناچارند با این اتفاق ناگهانی و دردناک کنار بیایند، نسبت به مادر یا پدر از دست رفته شان احساس خشم و عصبانیت می کنند. (اگر پدر منو دوست داشت، چطور تونست منو این طوری تنها بذاره ؟») یا حتی ممکن است خود را مسبب این مرگ بدانند «اگر من خونه بودم، حتماً به پدر دلداری می دادم و کمکش می کردم تا آروم بگیره و اون اتفاق نیفته! من هیچ وقت خودمو نمی بخشم.».

پیدایش چنین احساسی در کودک کاملا طبیعی است و تنها با درک شرایط مصیبت بار کودک می توان به او کمک کرد تا واقعیت را زودتر و بهتر بپذیرد : «می دونم عصبانی هستی. منم عصبانیم!» یا می توانید بگویید : «وقتی اونی رو که خیلی دوست داریم می میره، فکر می کنیم که می تونستیم یه جوری از مردنش جلوگیری کنیم، اما این فقط یک خیال باطله !»

در نمونه زیر، با یک داستان غیرواقعی که برای آرام ساختن کودک یازده ساله طراحی شده است، تا بتواند با غم خودکشی بردار نوجوانش کنار بیاید آشنا می شویم :

آیدا : چرا آیدین خودشو کشت ؟

گفتگو تحلیل روان شناختی
  • پدر: آیدین از مدت ها پیش غمگین بود. من و مادر هر کاری کردیم نتونستیم بهش آرامش بدیم و کمکش کنیم
  • توضیح کامل حقیقت ماجرا برای کودک.
  • آیدا : چرا آیدین مارو ترک کرد ؟ دوستمون نداشت ؟
 
  • پدر: این غمگین ترین قسمت ماجراست. من و مامان هم نمی دونیم و نمی تونیم بفهمیم که چرا او با خودش و با ما این کار رو کرد. دکتر سعی داره دلیل شو برای ما شرح بده. اون می گه که آیدین، افسردگی شدید داشته و در چنین شرایطی، آدم ها مغزشون بیمار می شه و خودشونو می بازن ! شاید هم فقط می خواسته بخوابه تا کمی اروم بگیره و احتمالا نفهمیده چند تا قرص خورده.
  • همدلی و همدری : در این جا پدر غم درونی خود را با کودکش در میان می گذارد و به او می فهماند که او را عمیقا درک می کند.
  • درک و فهم مشکل : اکنون پدر می کوشد تا قضیه را برای کودکش کاملا تشریح کند و دلیل این پیش آمد ناگوار را به او بفهماند.
  • آیدا (گریه می کند) : تحمل این موضوع برای همه ما خیلی سخته. من دیگه هیچ وقت اونو نمی بینم !
 
  • پدر (گریه می کند) : درسته عزیزم همین طوره. همه ما دلمون برای او تنگ می شه. حالا تنها کاری که می تونیم بکنیم اینکه به همدیگه کمک کنیم.
  • نشان دادن توانایی و صلاحیت در حل مشکل: پدر از تقسیم کردن غم خود با فرزندش هراسی ندارد و به این ترتیب به او کمک می کند تا راهی برای تحمل این پیدایش آمد دردناک بیابد.

 

سخن گفتن با کودکان درباره مرگ بسیار دشوار است و خودداری از بیان واقعیت مرگ، گاه به دلیل آن است که می ترسیم مبادا آنچه می گوییم صحیح نباشد و یا اینکه می خواهیم کودک را از پیامدهای موضوع و غم اجتناب ناپذیر آن تا زمان مناسب دور نگه داریم. اما مرگ روی دیگر زندگی است و هر چه زودتر کودک را برای پذیرش این واقعیت آماده کنیم و بکوشیم در او بردباری و صبر را تقویت کنیم، به سود او خواهد بود؛ (مثلاً می توانیم مرگ هایی را که هر روز در اطرافمان رخ می دهند، برای او مطرح کنیم: مرگ کبوتری در خیابان، ماهی طلایی رنگی که وارونه در آب غوطه ور است، تصادف هولناک خیابان … که منجر به فوت کسی شده است و …)

این تدابیر، آن ها را برای رویارویی با فقدان های مهمی که بعدها در زندگی پیش می آید، آماده خواهد کرد. اما همچنان که پیش از آن یاد آور شدیم، هنگامی می توانیم با کودکان درباره مرگ صحبت کنیم و به آنها کمک کنیم که خود به درک واقعی آن رسیده باشیم.

 

نظرات