بیماری کودکان

چگونه با بیماری کودکان مان روبرو شویم و درباره آن با کودک صحبت کنیم؟

بیماری کودکان که همواره آنها را تهدید می کنند، به چهار گروه تقسمیم می شوند :

۱) بیماری های کوتاه مدت که گرچه با نشانه های حادی ظاهر می شوند ولی زندگی کودک را تهدید نمی کنند؛ مانند برونشیت، آبله مرغان، اسهال و…

۲) بیماری های حاد که کودک، ناگهان به آنها دچار می سود و می توانند زندگی کودک را به خطر بیندازند، مانند: سینه پهلوی مننژیث، حساسیت های شدید و..

۳) بیماری های مزمن که نیاز به کنترل و درمان دائمی دارند. و برای ادامه زندگی عادی، مانع جدی به حساب می آیند، مانند : دیابت، صرع، کولیت و..

۴) بیماری های بسیار خطرناک و درمان ناپذیر که احتمال مرگ کودک را در پی دارند. مانند سرطان، ایدز، نارسایی کلیوی و …

معمولا هنگامی که والدین به بیماری کودکان خود پی می پرند، لحظه تلخ و وحشتناکی است زیرا در این وضعیت، آنها خود را در برابر احساس درد و رنج جگر گوشه شان بی پناه می یابند و از آینده و هر آنچه پیش رو دارند احساس ترس می کنند.

مراقبت از کودک بیمار، آن هم بدون لحظه ای استراحت و تجدید قوا، بی تردید برای هر پدر و مادری مانند یک کابوس است. بیتابی و گریه کودک بیمار، سبب عذاب روحی والدین می شود. «‏مامان جون، گوشم درد می کنه، تورو خدا خوبش کن!» ‏یا «‏بابا جون، نمی تونم چیزی رو قورت بدم، یه کاری کن خوب بشم!»

بیماری کودکان و واکنش والدین

وقتی کودک شما بیمار می شود و شما می دانید که به زودی سلامتی اش را به دست خواهد آورد، می توانید آرامش خود را حفظ کنید، به آینده امیدوار باشید. و به او نیز امیدواری بدهید: «‏عزیم چیزی نیست؛ همون گوش درد همیشگیته ! می دونم درد ‏می کشی. الان مامان این حوله رو داغ می کنه، می ذاره روی گوشِت، این قرصم میده بخوری تا خیلی زود خوب بشی!» یا «‏دختر گلم ! سرماخوردی … الان با این چای داغ و عسل، همه چیز رو به راه می شه!»
ولی هنگامی که پدر و مادر از بهبود حال فرزند خود مطمئن نیستند و حتی از تشخیص بیماری او ناتوانند، به گونه دیگری می اندیشند. آنها نه خودشان می توانند آرامش داشته باشند و نه توانایی آرام کردن فرزندشان را دارند. در این گونه مواقع است که افکار پریشان و ناراحت کننده به سراغ والدین می آید. و احتمالات ناخوشایند در مورد بیماری فرزندشان باعث رنج و عذاب آنها می شود. کودک نیز با تشخیص احساس آنها بیش از پیش دچار ترس و نگرانی می شود و تحمل انواع آزمایش های پزشکی، مصرف داروهای مختلف طی مراحل درمانی نیز مزید بر علت می شوند و احساس درد و رنج او را افز‏ایش می دهند.

بیماری کودکان را کی و چگونه به آنها بگوییم؟

بیماری کودکان

معمولاً والدین برای جلوگیری از ایجاد ترس و نگرانی کودک، او را در جریان معالجه قرار نمی دهند. این روش درست نیست. بهترین راه این است که تا حد امکان کودک را با واقعیت آشنا کنیم : «عزیزم ! دکتر می خواد بفهمه که چه چیزی تورو اذیت میکنه و میخواد آزمایش کنه و ببینه او تو چه خبره !» گاه ممکن است بیان همه واقعیت لازم نباشد. مثلا اگر می دانید که هفته آینده برنامه درمانی او چگونه خواهد بود، می توانید تا زمان شروع درمان دست نگه دارید و قضیه را خیلی مختصر برای او شرح دهید.

کودکان، دریافت دقیقی از زمان ندارند؛ بنابراین، لازم نیست که دو هفته پیش از شروع درمان، در این مورد با او صحبت کنیم، زیرا همین که واقعیت را با او در میان بگذارید، نگرانی او شروع می شود – در فرهنگ روانشناسی به این حالت، اضطراب زودرس گفته می شود و غالباً همه ما در شرایط مشابه، بدان دچار می شویم ! بنابراین، باید تا حد امکان دوران اضطراب زودرس را کوتاه کرد. مثلاً برای آگاهی خردسالان، همان روز شروع درمان و برای بزرگ ترها ۲ روز پیش از آن کافی است.

نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که والدین باید بین میزان اطلاعاتی که درباره بیماری کودک در اختیارش قرار می دهند و میزان حمایت از او، توازن و تعادلی منطقی برقرار کنند تا کودک بتواند با موفقیت بر ترس هایش غلبه کند. البته این کار، بسیار پیچیده و دشوار است و هرگونه افراط و تفریطی می تواند پی آمدهای پیش بینی نشده ای را به همراه داشته باشد؛ اما درباره کودکان بزرگتر، نخست باید درمان دارویی را شروع کرد و سپس به تدریج او را با واقعیت روبرو ساخت.

اگر تصمیم دارید که در چنین شرایطی فضای امنی برای کودک خود فراهم کنید، نخست باید مراحل درمان را از پزشک کودکتان جویا شوید و با دانستن آنچه در پیش است با هوشیاری، کودک را در جریان امور قرار دهید. بدین ترتیب، او خواهد دانست که منتظر چه چیزی باید باشد. به خاطر داشته باشید : هر قدر فرزند شما از واقعیت امر بیشتر آگاه باشد، اضطراب کمتری خواهد داشت.

یک نمونه از شیوه گفتگو درباره بیماری کودکان

نمونه زیر، نشان می دهد که چگونه یک پدر و مادر هوشیار آگاه حمایت کننده فرزند ۷ ساله خود را برای انجام آزمایش IVP آماده می کنند تا معلوم شود که او به نارسایی کلیه دچار است یا خیر :
«دکتر باید از کلیه های تو عکسبرداری کنه؛ برای همین هم یه آمپول رنگی در بازوی تو تزریق می کنه و تو فوری خوابت می برده و در حالیکه این آمپول رنگی توی رگ های تو جلو میره، دکتر به وسیله اشعه ایکس، دقیقاً کلیه های تو رو می بینه و کار کردن اون رو کنترل می کنه. تنها ناراحتی که ممکنه داشته باشی، سوزش مختصر همون آمپول کوچولوئه که بهت تزریق می کنه. هیچ ناراحتی دیگه ای نخواهی داشت؛ تازه درد سوزنم اون قدر کمه که شاید اصلا نفهمی‌!‌ حتی از اون آمپولی هم که دکتر موریس بهت زد کمتر درد می گیره

هرگونه جراحی که روی جسم کودک شما انجام شود، حتی عادی ترین و جزیی ترین آنها ممکن است از نظر عاطفی و روانی به فرزند شما آسیب بزند. جراحی برای همه ما نگران کننده و ترسناک است؛ چه رسد به کودکان کم سن و سال؛ چون موجب از دست دادن بخشی از بدن (در جریان جراحی)، از دست دادن هوش و حواس (در هنگام بیهوشی) و از دست دادن مادر یا پرستار محبوب (در دوران بستری شدن در بیمارستان) می شود.

جراحی غالباً سبب باز نواخته شدن هر ۵ نوع ترس در کودکان می شود : ترس از ناشناخته ها، ترس از تنها شدن، ترس از تغییرات جسمی، ترس از صدای وجدان (زیرا کودک تصور می کند که این جراحی سزای کار زشتی است که اخیراً انجام داده است) و ترس از میزان پذیرش توسط دیگران. بنابراین، به عنوان والدین آگاه، هوشیار و حمایت کننده، قبل از آنکه فرزندتان تحت عمل جراحی قرار بگیرد با در نظر گرفتن عوارض این ۵ نوع ترس در او، باید تا حد امکان او را برای پذیرش واقعیت آماده کنید. هر قدر آمادگی بیشتری برای پذیرش واقعیت داشته باشد، کمتر در معرض خطر آسیب های روانی قرار می گیرد. عمل لوزه یکی از متداولا ترین جراحی هایی است که ممکن است فرزند شما با آن مواجه شود. در اینجا با روش رویارویی مادری آشنا می شوید که پسر ۵ ساله اش مایکل را برای انجام این جراحی آماده می کند.

 

مایکل : چرا باید لوزه هامو در بیارین ؟

گفتگو تحلیل روان شناختی
مادر : چون دکتر جانسون معتقده، این تنها راهیه که می تونیم به تو کمک کنیم تا عفونت گوشت بر طرف بشه. لوزه ها اعضای کوچیکی در گلو هستند که وقتی چرک بکنن، آدم گلو درد می گیره و حتی ممکنه دچار گوش درد هم بشه. واسه همین هم خیلی وقتا پزشک ها مجبور می شن لوزه های بچه ها رو در بیارن. جالبه بدونی وقتی مامانت کوچولو بود، لوزه هاشو عمل کردن. بابات هم وقتی هم سن و سال تو بود، لوزه ها شو در آوردن، درست مثل تو. مادر با گفت و گو درباره واقعیت مساله و بیان ضرورت این جراحی، اطلاعات جالب و کاملی در اختیار کودکش قرار می دهد و بدین گونه، ترس از ناشناخته ها و ترس از تغییرات جسمی را در کودکش کاهش می دهد.
مایکل : درد داره مامان ؟  
مادر : می دونم که یه کم نگرانی ! ولی موقع عمل، هیچ چی رو حس نمی کنی؛ چون دکتر تو رو خواب می کنه بعد خیلی آروم لورزه ها تو در میاره. نشان دادن توانایی و صلاحیت در حل مشکل : جملات محکم و مستدل و ادامه گفت و گویی هدفمند
مایکل (با گریه) : من نمیام. قول میدم پسر خوبی باشم. مامان تورو خدا اجازه بده تو خونه پیشت بمونم.  
مادر : عزیزم ما اصلا قصد تنبیه تو رو نداریم. عملا لوزه هیچ ربطی به اینکه تو پسر خوبی هستی یا نه، نداره ! ما فقط می خوایم که تو دیگه مریض نشی و همیسه سر حال و شاداب باشی. من پیش تو میمونم و فقط همین امشب رو تو بیمارستان هستیم. صبح که بشه پدر آمد دنبالمون و مارو میاره خونه ! درک و فهم مشکل: در اینجا مادر به کودکش کمک می کند تا موقعیت خود را به خوبی بفهمد و او را متوجه می کند که در این میان، هیچ قصور و کوتاهی از جانب او صورت نگرفته و هیچ تنبیهی هم در کار نیست. بدین ترتیب، کودک بر دو ترس مهم خود (ترس از تنها شدن و ترس از صدای وجدان) غلبه می کند.
مایکل : شیلا گفت وقتی لوزه هاشو عمل کرد، بهش بستنی دادن و همین کار باعث شد زود خوب بشه.  
مادر درسته، واسه اینکه بعد از عمل، جای لوزه ها زخم می شه و کمی احساس درد می کنی. اونوقت چیزای سرد مثل بستنی کمک می کنه که این ناراحتی از بین بره و گلوت خیلی زود خوب بشه و دیگه شبا از درد گوش و گلو بیدار نشی و راحت بخوابی. درک و فهم بیشتر مشکل و نشان دادن توانایی و صلاحیت در حل مشکل : در این گفت و گو، مادر به کودکش می فهماند که این جراحی در آینده چه جنبه های مثبتی خواهد داشت و بدین ترتیب، او را به آینده امیدوار می کند.


اگر بتوانید پیش از شروع درمان و جراحی او، با کودکانی که این دوره را سپری کرده اند، ملاقاتی ترتیب دهید تا با آنها گفت و گویی داشته باشد و یا به صورت بازی، نقش پزشکی را ایفا کند و از این راه اطلاعاتی به او بدهید و یا در مورد آن دوران و تجربیاتش برای کودکتان نقاشی کنید، تمرین مفیدی خواهد بود که شاید در آسان تر گذراندن این دوران کمک موثری باشد. به یاد داشته باشید، هر چه در مورد ترس های کودک خود بیشتر بدانید، بهتر می توانید به او یاری کنید تا بر آنها چیره شود.

‏باید توجه داشته باشید که مهارت شما در یاری رساندن به فرزند خود در چنین مواقعی، هر چند ترس او را کاهش می دهد، اما سبب از بین رفتن کامل ترس در او نخواهد شد؛ بنابراین، اگر کودک واکنش های عصبی از خود نشان داد، تعجب نکنید و آن را امری کاملا طبیعی بدانید.

بیماری کودکان

عموما کودکان در گذار از دوران بیماری و جراحی، سه نوع واکنش از خود نشان می دهند:

بازگشت به گذشته (خردسالی): کودک ممکن است به دوران خردسالی بازگردد و رفتار و حرکات آن زمان را از سر گیرد؛ زیرا بیماری او ایجاب می کند که از استقلال و آزادی عمل دست بکشد و در خلال بیماریش تشویق شود که تا حد امکان به مادر یا پدر وابستگی پیدا کند.

اضطراب: کودک دچار اضطراب شدیدی می شود؛ زیرا در معرض ناراحتی و درد قرار می گیرد و هیچ گونه آگاهی درباره چگونگی درمان خود ندارد.

خشم: کودک تندخو، بد خلق، پرخاشگر و خشمگین است؛ زیرا شما را در بازگشت آرامش و آسایش خود ناتوان می بیند و احساس می کند که قادر نیستید او را از رنج و درد نجات دهید و شما را به خاطر شیوه درمان رنج آورتان سرزنش می کند.

از سوی دیگر، والدین نیز در این گونه مواقع، واکنش های احساسی خاصی و متفاوتی از خود نشان می دهند:

۱) ممکن است در مواجه به بیماری کودکان خود، بیش از اندازه به مراقبت و حمایت از کودک بپردازند و از نظر جسمی او را کاملا تحت کنترل بگیرند ، مانند دوران خردسالی، او را ناز و نوازش کنند و … که بدین ترتیب، بیش از پیش احساس نگرانی را در او تقویت می کنند.

۲) گروهی دیگر خود را در دریایی درد و ناراحتی کودک خویش غرق می کنند و بدین گونه هم خود از پا در می آیند و هم کودک را از کمک های هر چند ناچیز خود محروم می کنند.

۳) گاهی نیز بر اثر کار توان فرسا و سنگینی مسئولیت، از کوره در می روند که در این صورت نیز نمی توانند از عهده وظیفه دشوار آرامش بخشیدن به کودک بر‌آیند.

والدین در مواجهه با بیماری کودکان نباید از یاد ببرند که در مورد کودکی که به بیماری شدیدی مبتلاست، بیش از همیشه باید تلاش کنند تا اندیشه و جسم خویش را در کنترل داشته باشند و هنگامی که در حضور کودک بیمار قرار دارند، بر ترسهای خود غلبه کنند و تنها آنچه را که برای راحتی کودک بیمار لازم است انجام دهنده تا هر چه بیشتر احساس آرامش و راحتی کند.

اما آنچه را که باید در نظر داشت این است که والدین نیز برای به دست آوردن آرامش خود در هنگام مراقبت از کودک بیمار، به زمان نیاز دارند. باید به آنها فرصت داده شود تا نیرویی را که در طول این دوران سخت از دست داده اند، دوباره به دست آورند به عبارت دیگر، فرصت استراحت به آنها داده شود؛ زیرا فرزند بیمارشان به آنها نیاز دارد و اگر آنها از پا در آیند و یا حتی نیرویشان کاهش یابد، خود و فرزندشان از این بابت رنج خواهند کشید.

از آن جا که مراقبت از کودک بیمار بسیار پر زحمت، دشوار و وقت گیر است، ممکن است بر روابط دیگر افراد خانواده نیز تاثیر نامطلوب بگذارد. والدین که مسئول مراقبت از بیماری کودکان هستند، خواه بیماری او موقتی یا مزمن باشد، باید دست در دست هم و با حمایت و یاری یکدیگر، این وظیفه دشوار را به انجام برسانند.

اما متاسفانه، ماجرا غالباً این گونه پیش نمی رود و در اثر فشار عصبی، والدین از یکدیگر فاصله می گیرند. گاهی کم حرف و درونگرا می شوند و بر عکس زمانی نیز با خشم و نگرانی ناشی از بیماری فرزند خود، با کوچک ترین بهانه، یکدیگر را به خاطر بیماری کودکان شان مورد سرزنش قرار می دهند.

اگر شما از جمله افرادی هستید که در چنین وضعیتی قرار می گیرند، بهتر است موقتا برای فرزندتان پرستاری استخدام کنید تا بتوانید اوقاتی را با همسرتان بگذرانید (این اقدام حتی برای یک یا دو ساعت نیز بسیار مفید است !)؛ همچنین می توانید از دوست یا خویشاوندی بخواهید که برای یک شب تهیه شام را بر عهده گیرد تا شما و همسرتان بتوانید به قدم زدن بپردازید و یا کمی استراحت کنید.

فرزندان دیگرتان نیز نیاز به تفریح و تجدید قوا دارند، از این رو اختصاص دادن روزی خاص برای ین منظور، به ویژه در این دوران تنش زا که سرشار از دغدغه های روانی و جسمی است، به شما فرصت دوباره ای خواهد داد تا بتوانید با تجدید قوا و روحیه ای بهتر به ادامه مسیر بپردازید.

والدین آگاه در این گونه پیش آمدها، فرزندان دیگر خانواده را از یاد نمی برند. کودکان در چنین مواقعی برای خود و خواهر یا بردار بیمارشان بسیار نگرن هستند و بیش از همیشه به توجه و علاقه شما نیاز دارند. آنها به اطلاعات بیشتر در مورد بیمار و آینده بیمار نیازمندند :

«برادرت دچار بیماری سرطان شده است. این بیماری بسیار جدی است، ولی مسری نیست. او سخت بیمار است؛ اما پزشکان امروزه اطلاعات بسیاری در مورد این بیماری به دست آورده اند و می تواننند به او کمک های فراوانی بکنند. به همین علت، ما او را در بهترین بیمارستانی که می شناختیم بستری کردیم. امیدوارم هر چه زودتر بهبود یابد و به منزل برگردد. می دانم که تحمل این پیش آمد برای تو بسیار سخت است و ما هم چون درگیر او هستیم، کمتر به تو می رسیم؛ اما به خاطر داشته باش که من و پدرت همیشه عاشق تو هستیم. از خداوند می خواهم که هر چه زودتر مشکل ما را حل کند.»

مقالات مرتبط

چگونه به کودکان بگوییم که دچار بیماری مزمن است؟ توصیه روان شناسان چیست؟
با کودکان درباره مرگ نزدیکان او چگونه صحبت کنیم؟

 

نظرات