738x415 - الگوی های اسکوپ

الگوی های اسکوپ

یکی از الگوهای شناخته شده در حوزه آموزش و پرورش پیش دبستان (آموزش کودکان)، الگوی های اسکوپ (HighScope Model) می باشد. در مقاله رویکردهای برنامه درسی در پیش دبستان به طور خلاصه الگوی های اسکوپ معرفی شد. در این مقاله ، تاریخچه و ابعاد گوناگون الگوی های اسکوپ مورد بررسی قرار می گیرد.

دیوید ویکارت بنیانگذار الگوی های اسکوپ: در سال­۱۹۶۰ میلادی دکتر دیوید ویکارت از دپارتمان روان شناسی و تعلیم و تربیت دانشگاه میشیگان این پرسش را مطرح کرد که اگر بخواهیم الگویی را برای رشد کودکان در نظر بگیریم تا براساس آن جریان های آموزشی را تنظیم کنیم، از چه الگویی باید بهره برد و به آن استناد کرد؟ پرسشی که او کرد به نوعی در بین متخصصین تعلیم و تربیت فضای جدیدی را باز کرد، بدین دلیل که بسیاری از متخصصین تعلیم و تربیت سعی کردند که مانند روان شناسان کودک روی الگوهای رشد کار کنند و خودشان الگوی رشد را شناسایی کنند (یوسفی، ۱۳۹۵).

گروهی از روان شناسانی که در حیطه الگوهای رشد کار می کردند، پس از ارایه الگوی خود سعی کردند که نظام آموزشی الگوی خود را نیز برنامه ریزی کرده و به نو عی وارد حوزه ی تعلیم و تربیت شوند. اما دکتر ویکارت شدیداً برای اولین بار مرز روان شناسی و تعلیم و تربیت را مشخص کرد. به نوعی  این دیدگاه را جا انداخت که قرار نیست هر متخصص تعلیم و تربیتی دوباره چرخ را از نو اختراع کند و از سوی دیگر کسی که چرخ را اختراع کرده است، احتمالا بدین معنی نیست که راهبر خوبی نیز باشد. دکتر ویکارت به عنوان یک متخصص تعلیم و تربیت روی این موضوع متمرکز شد تا بتواند با شناسایی یک الگوی رشد، برنامه های آموزشی خود را سازمان دهی کند. او پس از مطالعات وسیع روان شناسانی مانند اریکسون، گزل، اینهاور، سولیوان و … که در حوزه ی روان شناسی رشد و کودک کار کرده بودند، نظریه تحولی پیاژه مورد توجه او قرار گرفت. بدین ترتیب نظریه پیاژه مبنا و فلسفه کاری دکتر ویکارت شد.

توجه به الگوی رشد برای او پیش از هر چیز پرداختن به این فرایند بود که بتواند در هر دوره توانایی های کودک را شناسایی کند، سپس انتظاراتی را که از هر کودک باید داشت مشخص کند تا بتواند مهارت های کودک را ارتقاء دهد. الگوی رشد تحولی پیاژه بیش از الگوی دیگری این سه بخش (یعنی توانایی ها، انتظارات و مهارت ها) را مشخص کرد. چون پیاژه موفق شده بود که الگوی عمومی و کلی تحولی روانی کودک را شناسایی کند. به طوری که با آزمایش های مختلف خود نیز نشان داد که این الگو فراگیر و کاملاً عمومی است. بدین ترتیب روش ویکارت که بعدها های – اسکوپ نام گرفت، براساس چنین نظریه ای شکل گرفت و کار خود را پیش برد (یوسفی، ۱۳۹۵).

دکتر دیوید ویکارت[۱]، الگوی های اسکوپ را در سال های آغازین دهه ۱۹۶۰ در آمریکا ارائه داد. دیوید ویکارت، افسر پیشین نیروی دریایی، درسال های پایانی دهه ۱۹۵۰ در دانشگاه میشیگان تحصیل کرده و روان شناس آموزشگاه و مدیر خدمات ویژه سامانه آموزشگاه های دولتی در ایپسیلنتی[۲] بود. او مرد جوانی بود که می خواست سامانه آموزش و پرورش آن دوران را به چالش بکشید.

در آن زمان، کودکان فرودستان جامعه و به ویژه کودکان امریکایی افریقایی تبار با دشواری های زیادی دست و پنجه نرم می کردند. در ایپسیلنتی، تمام امریکایی های افریقایی تبار، ناچار بودند در یک محله زندگی کنند. همه کودکان آن ها به یک دبستان می رفتند. در دهه ۱۹۵۰ این شیوه در آمریکا رایج بود. در دبستان های ویژه سیاه پوستان، دستاوردهای کودکان کم تر بود و آزمون های استاندارد، بهره هوشی آن ها را پایین نشان می داد، در حالی که کودکان هم سن آن ها در مناطق (بیش­تر) سفید پوست نشین نمره های بالاتری می گرفتند. هنگامی که دیوید ویکارت این مسئله را زیر سوال برد، پاسخی که شنید، این بود: «هر کاری ممکن بود. انجام دادیم … چه انتظاری دارید؟ توانایی آن ها به همان اندازه ای است که با آن به دنیا آمده اند.» (ویکارت ۲۰۰۴) او بی­ آنکه دلسرد شود، به کار با سامانه آموزشگاه ادامه داد و به این نتیجه رسیدکه نمره های پایین کودکان محله های محروم ایپسیلنتی به خاطر نبود امکانات است و نه سطح هوش آن ها، و اقدام زود هنگام (پیش از دبستان) بهترین راه برای بهبود این وضعیت است (هولت، ۱۳۹۵).

 

نکات کلیدی در الگوی های اسکوپ

جدا از اصول پایه و اساسی در نظام یادگیری فعال الگوی های اسکوپ، مواردی نیز به عنوان نکات کلیدی مورد توجه قرار گرفته است که بخشی از این نکته ها عبارتند از:

  • حق انتخاب کودکان در الگوی های اسکوپ

در الگوی های اسکوپ کودکان حق انتخاب دارند و اصولا کودکان در طی فعالیت ها و برنامه های خود دوست دارند که انتخاب کنند. موضوع انتخاب کردن به هر حال مبحث جدیدی نیست. از دوره گشتالت نگر مبحث انتخاب موضوع جدید و مهمی بوده است. نکته ای که در الگوی های اسکوپ جدید و در عین حال جالب است توجه به این مسأله است که کودکان حق دارند انتخاب کنند که از وسیله چگونه استفاده کنند. برای مثال شما به عنوان مربی به کودک یک حلقه نوار چسب می دهید. انتظار می رود که کودک از این نوار چسب برای چسب زدن استفاده کند. در حالی که ممکن است کودک بخواهد از نوار چسب به عنوان ابراز اندازه گیری، یا الگو، یا چکش، یا گلدان و … استفاده کند دراین سیستم کسی اجازه ندارد در انتخاب کودکان دست ببرد. وقتی کودک حتی در استفاده از وسایل و کارکرد و کاربرد آنان حق انتخاب دارد. کودک این امکان را به دست می آورد تا بتواند هر آن چه را که فکر می کند، اجرا کند. بدین ترتیب فضاهای جدید و امکانات تازه ای برای کودک به وجود می آید. درعین حال این نوع حق انتخاب فرصتی را فراهم می-کند که کودک به تناقص ها و تضادهایش پی ببرد. نتیجه این نوع انتخاب علاوه بر اینکه به بالندگی کودک یاری می رساند، تخریب و مخاصمه کودک را به حداقل می رساند. به نوعی دیگر دلیلی برای خشونت، تخریب و یا تهدید کودک به وجود نمی-آید.

در های اسکوپ 300x169 - الگوی های اسکوپ

 

  • تحول روانی و استفاده از ابزار در الگوی های اسکوپ

کودک در هر دوره از تحول روانی خود درک تازه ای از یک وسیله یا یک موقعیت به دست می- آورد. به همین دلیل نمی توان گفت که کودک یک وسیله را به خوبی درک کرده است. حتی نمی توان گفت که یک وسیله برای کودک تکراری است، بلکه کودک در هر موقعیت رشدی، ادراک متفاوتی را تجربه می کند. برای مثال کودک ۱۰ ساله آن طور که آینه را تجربه می کند، بی شک مانند تجربه های او در ۵ سالگی یا ۲ سالگی همان کودک نبوده است.

بدین ترتیب در الگوی های اسکوپ دست مربی و معلم به نوعی باز است که در زمان های مختلف ابزار، مفاهیم و موضوع های قبلی را با کودک دوباره کار کند و نگران نباشد که به ظاهر آن موضوع تکراری است.

  • گفت و گو درباره تجربه ­ها در الگوی های اسکوپ

کودکان را باید هدایت کرد تا از تجربه های خود مرتب صحبت کنند. صحبت کردن و گفت و گو سیر تفکر منطقی کودکان را بیان می کند. در این سیستم آموزشی به کودکان فرصت فراوان داده می شود تا حرف بزنند و از آن چه که فکر می کنند صحبت کنند. مربی و معلم در الگوی های اسکوپ کودک را یاری می دهد تا بگوید:

– می خواهد چه کار کند؟
– به چه فکر می کند؟
– نگرانی هایش چیست؟
– اگر کاری را انجام داده، آن را چگونه اجرا کرده است؟
– چه دیده؟
– چه شنیده، چه گونه شنیده؟
– دست آورد کارش چیست؟
– مشکلات او چه بوده؟
– چه گونه بر مشکلات فایق شده است؟

کودک براساس استدلال خود صحبت و مسایل را مطرح می کند و مربی این نظرات را فقط گوش می دهد. مربی قضاوت و یا راهنمایی نمی کند. بلکه از طریق حرف زدن می تواند می فهمد که کودک به چه فکر می کند. درغیر این صورت هرگز نمی توان خواسته و یا نیاز کودک را درک کرد. مقوله­های تجارب کلیدی در این رویکرد عبارتند از: بازنمایی خلاقانه، زبان و سواد، ابتکار و ارتباطات اجتماعی، تحرک، موسیقی، طبقه­بندی کردن و شمارش (هومان[۳] و ریکارت، ۱۹۹۵ نقل از  دیور[۴] و فالکنر[۵]، ۱۳۹۲، ص ۱۸۳).

  • خطا در الگوی های اسکوپ یک امر طبیعی است

کودکان حق دارند خطا کنند و اصولا خطا کردن لازمه رشد کودکان است. کودکانی که در مسیر رشد هستند کاملا طبیعی است اشتباه کنند. کودکی که در آزمایش و وارسی و حتی در فضای ساخت و ساز است همیشه کارهای او به خوبی پیش نمی رود. این قانون برای همه ی کسانی که در مسند کار و تجربه ای هستند مصداق دارد.

چون خطا کردن، طبیعی دانسته می شود، بدین ترتیب در مسیر آموزش، کودک را اصلاح نمی کنند و قرار نیست که حتی به کودک یاد داد که چگونه از خطا دوری کند. فقط فرصت های وارسی برای کودک زیادتر می شود تا کودک بیش تر فکر کند، بیش تر حرف بزند و بیش تر مسایل خود را حل کند. این جریان موجب می شود تا کودک بدون هراس تمایلات، خواسته ها و نیازهای خود را تجربه کند. وقتی کودکی مرتب اصلاح نمی شود، از او مدام غلط گرفته نمی شود و این فرصت داده می شود تا مرتب تجربه کند، حاصل آن اعتماد به نفس و عزت نفس فراوان است (یوسفی، ۱۳۹۵).

1 300x169 - الگوی های اسکوپ

برای دیدن این فیلم اینجا کلیک کنید

در الگوی های اسکوپ پنج عنصر کلیدی برای ایجاد فضای پشتیبانی کننده برای یادگیری کودکان وجود دارد:

۱- نظارت مشترک میان کودکان و بزرگسالان

هنگامی که بزرگسالان و کودکان با هم نظارت می کنند، رابطه ای بر پایه اعتماد و احترام دو سویه برقرار می شود. مربیان در الگوی های اسکوپ با در نظر گرفتن نشانه هایی از بازی کودکان، همراه با آن ها نظارت می کنند و به این ترتیب بر کودکان نظارت می شود و بزرگسالان در بازی به آن ها کمک می کنند. مربیان به شیوه خود در بازی کودکان شرکت می کنند. آن ها بر بازی نظارت نمی کنند، اما از ایده ها، اندیشه ها و قاعده های هر کودک پیروی می کنند. مربیان از بررسی ها و کشف های کودک می آموزند.

۲- تمرکز بر توانمندی های کودکان

مربیان در الگوی های اسکوپ به کمک مشاهده می توانند موضوع های مورد علاقه کودکان را در محیط قرار دهند. بزرگسالان با در نظر گرفتن توانایی های کودک، از انگیزه های خود او برای گسترش یادگیری و درک کودک استفاده می کنند. همچنین از این مشاهده ها برای برنامه ریزی فعالیت هایی جذاب باکودکان بهره گرفته می شود و به این ترتیب توانمندی ها و علاقه های آن ها را تقویت می کنند.

۳- ایجاد رابطه اعتمادپذیر و درست با کودکان

مربیان الگوی های اسکوپ با کودکانی که از آن ها مراقبت می کنند، به ایجاد رابطه نزدیک می پردازند. کودکان با کودکی کردن، به اشتراک گذاشتن توانایی های یگانه خود، علاقه مندی ها، مهارت ها و شور و شوق خود تجربه هایشان را غنا می بخشند. به این ترتیب، در الگوی های اسکوپ مربیان بر پایه رابطه های دو سویه از راه گفت و گو و تجربه های مشترک، رابطه هایی واقعی با کودکان شکل می دهند.

۴- تعهد به پشتیبانی از بازی کودکان

بازی، کاری است که کودک به طور طبیعی انجام می دهد؛ سرگرم کننده خلاق، لذت بخش و خرسندکننده است. بازی کار کودکان است و احساس آن ها در کنترل خود و جهان پیرامون، سبب می شود که از آن بیاموزند و آن را کشف کنند. بزرگسالان با استفاده از عناصر تشکیل دهنده یادگیری فعال مواد، دست کاری، انتخاب، زبان و پشتیبانی در محیط «های اسکوپ» از بازی کودکان پشتیبانی می کنند. آن ها بازی را ابزاری ارزشمند برای رشد دانش و درک کودکان ارتباط با افراد پیرامون می شمارند.

۵- رویکرد حل مسئله در ناهمسازی و اختلاف

ناهمسازی و اختلاف در کار با کودکان خردسال، گریز ناپذیر است. کودکان به طور طبیعی خود محور هستند و تنها به نیازهای شخصی خود توجه می کنند. مربیان در الگوی های اسکوپ ناهمسازی و اختلاف را فرصتی برای رشد مهارت حل مسئله در کودکان می دانند و می کوشند به جای استفاده از مجازات، کودکان را در حل ناهمسازی هایشان توانمند سازند.

 

نقش مربیان در الگوی های اسکوپ

با توجه به یادگیری فعال به عنوان یک فرآیند ایجاد آگاهی، برنامه آموزش های اسکوپ مجموعه ای از اهداف یادگیری را به عنوان مهارت های اصلی در فضاهایی چون زبان، ریاضیات، علوم، حرکت (رشد جسمی و حرکتی) و موسیقی ارائه می دهد و پوستار رشدی که در این مهارت اصلی به تصویر کشیده شده است، مربیان را برای یافتن راهکارهای مناسب برای تدوین برنامه های روزانه و ارائه موضوعات آموزشی متوالی و ارزیابی و پیگیری پیشرفت فردی و گروهی کودکان آماده می کند. همچنین در الگوی های اسکوپ مربیان با ایجاد چالش، حمایت و گسترش کشفیات و کندوکاوهای کودکان، تشویق به انتخاب یک روش فعال در حل مسئله به یادگیری عمیق تر کودکان کمک می کنند و با طرح پرسش های مناسب و مرتبط با اهداف برنامه آموزشی، کودکان را در انتخاب فعالیت ها، تعیین هدف، فکر کردن و تکمیل مهارت های یادگیری خاص یاری می نمایند (موسسه تحقیقات آموزشی، های اسکوپ، ۲۰۰۵).

در الگوی های اسکوپ مربیان و به طورکلی بزرگسالان و کودکان، مشاجرات میان فردی را با یکدیگر حل و فصل می نمایند. و بزرگسالان ضمن توجه به احساسات کودکان، از آنان اطلاعاتی درباره آنچه باعث مشاجره شده است، کسب می کنند و مشکل را مجدداً بازگو می نمایند، از کودکان راه حل می خواهند و از تصمیمات کودکان حمایت می کنند. این روش حل مشکل در مشاجره نه تنها موجب ایجاد مهارت های میان فردی در کودکان می شود بلکه به رشد مهارت های تحلیلی و استدلالی آنان نیز کمک می نماید. این مهارت ها پایه و اساس حقیقی است که زیر بنای توانایی کودکان را برای موفقیت در مدرسه و بعدها در زندگی تشکیل می دهد (آدامز جی ال وانگلمن، ۱۹۹۶نقل از جبیبی و احمدی قراچه، ۱۳۹۰).

 

مشارکت والدین در الگوی های اسکوپ

الگوی های اسکوپ

الگوی های اسکوپ راهکارهای متعددی برای ایجاد برقراری ارتباط دو جانبه خانه و مدرسه دارد. والدین و معلمان های اسکوپ از طریق تبادلات غیر رسمی روزانه و حمایت های برنامه ریزی شده رسمی، به طور مداوم در اطلاعات و دانش مربوط به رشد و تکامل کودکان خردسال و مشا هده آنان سهیم می شوند و مربیان، ضمن آشنایی با شیوه های بهره گیری از یادگیری فعال در آموزش، والدین را نیز به مشاهده نحوه یادگیری کودکان خود از طریق تجربه مستقیم با محیط قادر می سازند. در الگوی های اسکوپ به منظور نمایش چگونگی یادگیری کودکان و آنچه که در حال یادگیری آن هستند و نیز میزان رشد آنها در طول برنامه سالانه، مربیان از یادداشت های کوتاهی که برای ارزیابی کودکان گردآوری کرده اند، استفاده می کنند و برای والدین، مثال هایی عینی می آورند.

مربیان همچنین درایجاد راهکارهایی برای ادغام فعالیت های روزمره در خانه، به والدین کمک می کنند. برای مثال آنان از طریق برگزاری کارگاه ها، ملاقات های خانگی، خبر نامه ها و مدل سازی در کلاس، بر توانایی آموزشی لوازم معمولی خانگی و نیز اهمیت خواندن برای کودکان به منظور پرورش مهارت های سواد آموزی تأکید می ورزند. آنها همچنین نشان می دهند که چگونه اوقات فراغت خانواده می تواند به یادگیری مهارت های اجتماعی تبدیل گردد، چگونه می توان از شیوه های کارای حل مسئله در آرام ساختن مشاجرات و اختلاف نظرها به طور سازنده استفاده کرد و چگونه می شود اختیاراتی به کودکان داد و فرصت هایی برای ابتکار عمل حتی در طول مراقبت های عادی روزانه در اختیار کودکان گذاشت. به طور خلاصه می توان گفت الگوی های اسکوپ به خوبی از کانال های ارتباط دهنده میان مربیان، اعضای خانواده و کودکان استفاده می کند (جبیبی و احمدی قراچه، ۱۳۹۰).

مقالات مرتبط

• شش رویکرد مهم برنامه درسی در پیش دبستان

• دیدگاه فرهنگی-تاریخی ویگوتسکی در حوزه تربیت اوان کودکی (پیش از دبستان)
•  ماهیت و مفهوم چارچوب برنامه درسی پیش از دبستان (اوان کودکی)
•  رویکرد بانک استریت در تربیت اوان کودکی: آشنای با دیدگاه لوسی اسپراگ میچل
•  الگوی مونته سوری در آموزش
•  الگوی های اسکوپ
•  برنامه درسی خلاق در پیش دبستان:تاریخچه، مبانی نظری و ویژگیها
•  روش مناسب به لحاظ تحولی (DAP) در آموزش به کودکان

[۱]– David Weikart

[۲]– Ypsilanti

[۳] . Hohmann, C. F.

[۴] . Dever, M. T.

[۵] . Falconer, R. C.

نظرات