ضرورت آموزش والدین

ضرورت تدوین برنامه آموزش والدین کودکان خردسال

در این مقاله قصد داریم به تبیین و بررسی ضرورت طراحی برنامه هایی برای آموزش والدین دارای کودکان خردسال بپردازیم. پیش از پرداختن به به چیستی و مفهوم آموزش والدین، اشاره به آمار و جمعیت کودکان خردسال کشورمان و همچنین میزان پوشش برنامه های آموزشی مربوط به این کودکان ضروری است.

علیرغم اهمیت و تاثیرات مثبت، عمیق و بلند مدت آموزش و پرورش پیش از دبستان (تربیت اوان کودکی) در بالندگی و تحول کودکان، این دوره در کشور ما، چه در حوزه نظر (اسناد بالا دستی) و چه در حوزه عمل، اگر نگوییم مغفول، لااقل مظلوم واقع شده است. نبود آمار روشن و دقیق در داخل کشور در خصوص درصد کودکان تحت پوشش برنامه های آموزشی و تربیتی دوره اولیه کودکی، خود دلیلی بر این مدعا است. بر اساس گزارش یونسکو (۲۰۰۶)، در ایران بین سال های ۴-۲۰۰۳ تنها ۴/۲۶% از کودکان قبل از ورود به دوره ابتدایی در برنامه آموزش و تربیتی دوره اولیه کودکی شرکت داده شدند. همچنین طبق گزارش یونیسف (۲۰۱۴)، در ایران بین سال های ۱۲-۲۰۰۵ تنها ۲۰% از کودکان ۳۶ تا ۵۹ ماهه در برنامه های آموزشی و تربیتی دوره اولیه کودکی حضور داشته اند.
افزون بر آمار های فوق، بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۹۰) جمعیت کودکان ۰ تا ۴ سال برابر ۶۲۳۲۵۵۲ می باشد. همچنین جمعیت کودکان ۵ تا ۹ سال برابر با ۵۶۵۷۷۹۱ می باشد که تقریباً ۲۲۶۳۱۱۶ آنها (۲/۵) کودکان ۵ سال و ۶ سال می باشند. بر این اساس می توان گفت جمعیت کودکان ۰ تا ۶ سال در ایران تقریبا برابر با ۸۴۹۵۶۶۸ می باشد.
از طرفی، بر اساس گزارش سازمان بهزیستی کشور (۱۳۹۴)، ۱۴۷۵۸ مهد کودک در ایران وجود دارد که تحت پوشش سازمان بهزیستی است. چنانچه هر یک از این مراکز – در بهترین حالت- ۷۰ کودک صفر تا ۶ سال را تحت پوشش قرار دهند، در مجموع ۱۰۳۳۰۶۰ کودک قادرند در این برنامه شرکت کنند. چنانچه همین مقدار مهد کودک تحت پوشش آموزش و پرورش باشد، در این صورت از مجموع ۸۴۹۵۶۶۸ کودک ۰ تا ۶ سال، تنها ۲۰۶۶۱۲۰ از آنها می توانند از خدمات آموزشی و تربیتی بهرمند شوند و سایر کودکان (۵۴۸/۴۲۹/۶) از هرگونه آموزش مدون و معتبر بی بهره می باشند. به دیگر سخن، تنها چیزی حدود ۴/۲۴% از کودکان می توانند در این مراکز ثبت نام شوند که این مقدار با آمار یونسکو (۲۰۰۶) (۴/۲۶%) همسویی دارد. و در نهایت توجه به این نکته ضروری است که با توجه به اینکه در ایران تنها دوره یک ساله پیش دبستان (آموزش کودکان ۶ ساله) به عنوان آموزش رسمی شناخته می شود، لذا غالب کودکان محروم از آموزش در دامنه سنی ۰ تا ۵ سال قرار دارند.
تاثیر عمیق برنامه های مدون آموزشی بر رشد و تحول کودکان خردسال از یک طرف و نقش حیاتی دوران اولیه کودکی در پیشگیری و یا کاهش مشکلات رفتاری و تحولی در سال های بعدی زندگی (ماهونی و ویگرز ، ۲۰۰۷: ۷)، ارائه روش های اثربخش برای آموزش و رشد و بالندگی کودکان خردسالی که به دلایل متعدد، به برنامه های مدون آموزشی دسترسی ندارند را ضروری ساخته است. “آموزش والدین ” مهمترین برنامه ای است که در پاسخ به این نیاز طراحی شده است. اهمیت آموزش والدین در این واقعیت نهفته است که والدین بیشترین ارتباط مستقیم را با کودکان دارند و نسبت به مربیان یا دوستان، تاثیر عمیق تری در رفاه و خوشبختی کودکان دارند (تاملینسون و اندینا ، ۲۰۱۵: xi). آموزش والدین که هدف اصلی آن رشد و تحول کودک است (دکویک و همکاران، ۲۰۱۲)، عبارت است از ارائه دانش ویژه و مهارت های تربیت کودک به والدین و دیگر مراقبین با هدف افزایش سلامت و تحول کودک (بروان ، ۱۹۹۹). به سخن دیگر، برنامه آموزش والدین مجموعه ای است از برنامه ها، منابع یا خدماتی که هدف آنها افزایش ظرفیت ها و توانایی های والدین برای ارتقاء سطح سلامت، تحول و یا تعلیم و تربیت کودکان است (تولانی ، بروکس گان و کاگان ، ۲۰۰۶: ۳).
برای فهم بهتر مفهوم و حدود و ثغور “آموزش والدین”، ضروی است تا نسبت و رابطه آن با دیگر حوزه ها و زمینه های مرتبط (آموزش خانواده، حمایت والدین، آموزش در خانه)، روشن گردد.
یکی از مفاهیمی که همراه و یا به مترادف با آموزش والدین به کار گرفته می شود، مفهوم “حمایت خانواده” است. حمایت خانواده عبارت است از فعالیت هایی برای تقویت و حفظ خانواده، پیشگیری از جدایی کودک از والدین و اطمینان از مداخلات اولیه در خانواده های آسیب پذیر (دلی و همکاران، ۲۰۱۵). هدف اصلی آن، ارتقاء سطح رفاه کودکان و دیگر اعضای خانواده از طریق ارائه دامنه ای از فعالیت های حمایتی رسمی و غیر رسمی است. آموزش والدگری، خدمات درمانی خانوادگی و فردی و ارجاع دادن به دیگر خدمات را می توان از مهم ترین فعالیت های این گونه برنامه ها دانست. دو نوع اصلی حمایت خانواده عبارتند از:
الف) خدمات، به خصوص خدمات اجتماعی، مراقبتی و روان شناختی به خانواده ها
ب) ارائه حمایت های اقتصادی به خانواده ها به خصوص از نوع پرداخت های نقدی (دلی و همکاران، ۲۰۱۵).
مفهوم دیگر، “حمایت والدین” است. حمایت والدین، نسبت به حمایت خانواده جزئی تر و محدود تر می باشد. والدگری یک اصطلاح کارکردی برای فرایندهایی درگیر در ارتقا و حمایت از تحول و جامعه پذیری کودک است (ریچتر و نیکر، ۲۰۱۳). حمایت والدین، بر این مسئله متمرکز است که والدین و مراقبین چگونه نقش خود را به بهترین شکل اجرا کنند. هدف آن افزایش سطح آموزش و منابع به منظور پرورش کودک است. دو شکل اصلی حمایت والدین عبارتند از:
الف) مداخلات مربوط به سلامت برای والدین و کودکان خردسال: خدماتی چون بازدید از خانه ها، معمولا برای والدین (به خصوص مادران) در خصوص ارتباط با کودکان نوپا و نوباوه و آگاه کردن و اموزش به انها در خصوص سلامت کودکان
ب) آموزش والدین: این نوع آموزش ها محدود به حوزه سلامت نیست و شامل تنوع بیشتری از خدمات می باشد. در حالیکه مداخلات مربوط به سلامت، اساساً از طریق بازدید از خانه ها انجام می شود، آموزش والدین می تواند از طریق کانال های متفاوتی مانند برنامه های آموزشی گروهی، مشاوره های فردی و یا مربیگری باشد برنامه ها معمولا از رویکرد از پیش طراحی شده (بسته های آموزشی) استفاده می کنند امامعمولاً از انعطاف پذیری درونی برخوردار می باشند که می توانند در هر محیطی به کار گرفته شوند (دلی و همکاران، ۲۰۱۵).
بنابراین و بر اساس تعاریف فوق، هدف، طراحی یک برنامه “آموزش والدین” می باشد. در شکل ۱، رابطه و نسبت بین آموزش والدین و دیگر حوزه های مرتبط، نشان داده شد.

 

آموزش والدین

آموزش در خانه ” (در حوزه کار با کودکان خردسال به آن “مهد خانگی” نیز گفته می شود)، یکی دیگر از برنامه هایی است که علیرغم داشتن اهداف مشترک با برنامه های آموزش والدین، با آن متفاوت است. بر حسب تعریف، آموزش در خانه (مهد خانگی)، تعلیم و تربیت مبتنی بر خانه می باشد (ری ، ۲۰۰۰: ۲۷۶). در تعریفی دیگر، آموزش در خانه (مهد خانگی) عبارت است از آموزش تمام وقت کودک در خانه و یا اطراف آن که در آن والدین و یا قیم کودک متعهد به تعلیم و تربیت کودک می شود (سافرن ، ۲۰۰۸: ۳۶). تفوق و برتری تحصیلی کودکان هدف اصلی برنامه آموزش در خانه می باشد (میسر ، ۲۰۰۵: ۱۰). چنانچه پیداست، حوزه فعالیت برنامه های آموزش در خانه  (مهد خانگی) بسیار محدود تر از آموزش خانواده می باشد. در حالیکه آموزش در خانه (مهد خانگی) تنها بر آمادگی و پیشرفت تحصیلی کودکان متمرکز است، برنامه آموزش والدین به موضوعاتی چون اصلاح سبک های تربیتی والدین و ارتباط با کودک، سلامت، بهداشت و جنبه های گوناگون رشد و تحول کودکان نیز توجه دارد.

تاثیرات برنامه آموزش والدین بر رشد و تحول کودکان

مطالعات تجربی انجام شده نشان می دهند که برنامه های آموزش والدین تاثیرات مثبت و متعددی هم برای والدین و هم کودکان به دنبال دارد که از مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره داشت:
* افزایش حساسیت و اگاهی والدین از کودکان؛ کاهش باورهای منفی والدین نسبت به کودکان، بهبود توانایی های هیجانی؛ ابرازگری هیجانی، پاسخگویی و حساسیت در تعاملات و رفتارهای تربیتی والدین؛ کمک به والدین در کاهش کنجکاوی های بی مورد درکارهای کودکان و کمک به آنها در حمایت از رفتارهای مستقلانه کودکان (بروکس گان ، برلین و فولیگنی ، ۲۰۰۰؛ کوپر و همکاران، ۲۰۰۲؛ هینایک و همکاران، ۲۰۰۱؛ اولدس و همکاران، ۲۰۰۴).
* کاهش بارداری های بعدی والدین آسیب پذیر (کیتزمن و همکاران، ۱۹۹۷)؛ کاهش میزان کودکانی که با وزن کم متولد می شوند (لی و همکاران، ۲۰۰۹)؛ بهبود سلامتی این دسته از کودکان و رفع تاخیر های تحولی آنها (بروکس گان و همکاران، ۱۹۹۴والکر و همکاران، ۲۰۰۴).
افزایش میزان ایمن سازی، سطح تغذیه، قد و وزن کودکان (کوپر و همکاران، ۲۰۰۲؛ جانسن ، هاول و ملوی ، ۱۹۹۳، سوپر ، هیریرا و مورا ، ۱۹۹۰).
* افزایش امنیت نگهداری کودکان در خانه (بوگنتال و شوارتز ، ۲۰۰۹) و کاهش معاینات بالینی ناشی از تصادفات و یا آسیب ها (کیتزمن و همکاران، ۱۹۹۷).
* کاهش سوء استفاده های خانگی و جایگزین نمودن رویکردهای اثربخش غیرفیزیکی به جای روش های انظباطی خشونت آمیز (بارلو و همکاران، ۲۰۰۶؛ بوگنتال و شوارتز، ۲۰۰۹؛ دوگان و همکاران، ۱۹۹۹؛ وبستر استراتون و رید ، ۲۰۱۰).
کاهش علائم افسردگی و سوء استفاده دارویی مادران و سطح استرس والدین (مدیریت کودکان و خانواده ها ، ۲۰۰۲؛ بلک و همکاران، ۱۹۹۴؛ دوگان و همکاران، ۱۹۹۹؛ گلفند و همکاران، ۱۹۹۶؛ لاو و همکاران، ۲۰۰۵).
* بهبود پاسخگویی کلامی والدین با کودکان؛ فراهم کردن فعالیت های جالب تر برای کودکان؛ افزایش مهارتهای زبانی و سواد آموزی کودکان؛ افزایش مهارتهای حل مسئله کودکان؛ بهبود آمادگی برای ورود به مدرسه، مهارتهای شناختی و پیشرفت تحصیلی و کاهش فاصله پیشرفت تحصیلی بین کودکان (بلک و همکاران، ۱۹۹۴؛ بروکس گان و مارک من ، ۲۰۰۵؛ جانسن ، هاول و ملوی، ۱۹۹۳؛ لندری و همکاران، ۲۰۱۲؛ میر و هرتنبرگ ، ۱۹۹۷؛ ریس ، اسپارک و لیوا ، ۲۰۱۰؛ ترنر، نی و شوارتز، ۲۰۰۴، ۲۰۰۵؛ گاردنر و همکاران، ۲۰۰۳).
کاهش مشکلات رفتاری کودکان و بهبود رفتار و همکاری کودکان (مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ، ۲۰۰۹؛ گاردنر و همکاران، ۲۰۰۳).

اصول برنامه آموزش والدین

طراحی و تدوین برنامه آموزش والدین مبتنی بر اصول و مفروضه های زیر خواهد بود:

  • هر کودکی منحصر به فرد است و می‌تواند موفقیت را تجربه کند. کودکان افرادی با آهنگ و مسیر‌های متفاوت تحول هستند. هر کودک به صورت منحصر به فردی تحت تأثیر محیط، خلق‌وخو،‌ فیزیولوژی و تجربه‌های زندگی والدینش قرار می گیرد. همه‌ی کودکان می‌توانند با برخودرادی از حمایت مناسب، یادگیرندگان موفقی باشند و مهارت‌ها، رفتار‌ها و دانش های مورد نیاز را کسب کنند.
  • یادگیری در متن روابط اتفاق می‌افتد. خانواده‌ها،‌ مربیان،‌ و سایر بزرگسالانی که برخوردی توام با حمایت و محبت دارند در زندگی کودکان نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند. تعاملات پاسخگو و حمایت‌گرانه با بزرگسالان برای یادگیری کودکان اساسی هستند.
  • خانواده‌ها اولین و مهم‌ترین مراقبان،‌ مربیان، و مدافعان کودکان هستند. خانواده‌ها باید به‌عنوان مهمترین عامل در یادگیری و تعلیم و تربیت کودکان‌شان محترم شمرده و حمایت شوند. دانش،‌ مهارت،‌ و زمینه‌‌ی فرهنگی آنان به آمادگی کودکان برای ورود به مدرسه نیز یاری می‌رساند.
  • کودکان زمانی بهترین امکانی یادگیری را دارند که از نظر هیجانی و جسمانی در شرایط مطلوب باشند. مراقبت های هماهنگ با آهنگ رشد کودکان، پاسخگو و پایدار، به شکل‌گیری محیط‌های امنی که کودکان در آنها احساس امنیت و ارزشمندی می‌‌کنند، یاری می‌رسانند. کودکان در چنین فضاهایی می‌توانند کاملاً جذب تجارب یادگیری شوند.
  • حوزه‌های تحولی (جسمانی، شناختی، عاطفی- اجتماعی، زبانی) در هم تنیده می باشند و کودکان بسیاری از مفاهیم و مهارت‌های را به صورت هم‌زمان می‌آموزند. امکان دارد هر مهارت،‌ رفتار،‌ یا توانایی واحدی شامل چندین حوزه تحول شود. برای مثال،‌ زمانی نوزادان مهارت‌های حرکتی ظریف را کسب می‌کنند، می‌توانند اشیاء متعدد را به شیوه‌های جدید به‌ کار گیرند و فهم خود از ربطه میان علت و معلول را عمیق‌تر کنند. وقتی کودکان پیش‌دبستانی مهارت‌های کلامی جدید به دست می‌آورند، می‌توانند هیجاناتشان ‌را بهتر مدیریت کنند و دوستی‌های پیچیده‌تری به وجود آورند.
  • آموزش باید هدفمند و بر چگونگی یادگیری و رشد کودکان متمرکز باشد. کودکان یادگیرندگانی فعال و عاشق یادگیری هستند. روش های صحیح یاددهی –یادگیری، از طریق فراهم نمودن آموزش ها و فرصت های مناسب به لحاظ تحولی برای اکتشاف و بازی معنادار، همین نقاط قوت ذاتی را مبنای عمل خود قرار می‌دهند.
  • هر کودک از نقاط قوت متنوعی برخوردار است که در فرهنگ، زمینه، زبان و باورهای خانواده‌ او ریشه دارد. محیط‌های یادگیری پاسخگو و مبنی بر احترام، پذیرای کودکانی با زمینه‌های متنوع فرهنگی و زبانی هستند. روش های اثربخش اموزش و تجربه‌های تجربه های یادگیری مبنای عمل خود را پیش‌زمینه‌ها و تجربه‌های پیشین منحصر به فرد هر کودک قرار می‌دهند.

نویسنده: دکتر سید نبی الله قاسم تبار

نظرات