رجیو امیلیا (مالاگازی) و مونته سوری: مهمترین تفاوت ها و تشابهات

رجیو امیلیا (مالاگازی) و مونته سوری: مهمترین تفاوت ها و تشابهات

در مقالات پیشین، دیدگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی (رجیو ایملیا) درباره مهمترین جنبه های تعلیم و تربیت اوان کودکی مطرح گردید. رجیو امیلیا (مالاگازی) و مونته سوری دو دیدگاه شناخته شده و پر طرفدار در ایران می باشند از این رو برای بسیاری از افراد ممکن است این سوال مطرح شود، که این دو دیدگاه چه ویژگیهای مشترکی باهم دارند و در چه زمینه هایی با یکدیگر متفاوتند؟ از این رو، در این مقاله دیدگاه های این دو مربی بزرگ ایتالیایی یعنی ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی مورد مقایسه قرار می گیرند و ضمن نشان دادن شباهت ها و تفاوات های بین آنها، تلویحات آن برای برنامه درسی پیش از دبستان ایران بیان می شود.

برای فهم بهتر و و دقیق تر، دیدگاه مونته سوری و مالاگازی (مالاگاتسی) درباره رشد و تحول کودک؛ فعالیت های یادگیری و شیوه سازماندهی آن؛ تفاوت های فردی کودکان؛ برنامه درسی؛ جایگاه بازی؛ محیط یادگیری؛ نقش مربی؛ سنجش و ارزشیابی، مورد مقایسه قرار گرفت.

رشد و پرورش کودک از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

بررسی اندیشه های ماریا ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی نشان می دهد که هر دو دیدگاه بر رشد و پرورش همه جانبه کودکان تاکید داشته اند و به شدت مخالف تک ­بٌعدی­ نگری در تربیت کودکان هستند. کودک یک کل است و دارای ابعاد متعددی است. لذ در آموزش و پرورش پیش از دبستان باید باید به شکل برابر به تمامی جنبه های رشد و تحول کودک (جسمانی، معنوی، شناختی، عاطفی- اجتماعی) توجه داشت تا به جای تربیت کودک تک بعدی، «کل کودک» (Whole child) را پرورش دهیم.

اما علیرغم این تشابه، تفاوت هایی نیز بین دیدگاه ماریا ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی وجود دارد. یکی از مهمترین اهداف ماریا مونته سوری در آموزش به کودکان خردسال، رشد استقلال در آنها بود. با این نگاه، ماریا مونته سوری وسایلی را ابداع کرد که کودک می توانست به کمک آنها مستقلاً به فعالیت و بازی بپردازد و معتقد بود یکی از ویژگی های یک ابزار آموزشی خوب برای کودکان این است امکان کنترل خطا را برای کودکان فراهم کند یعنی منجر به رشد خودگردانی (Self-administration) در کودکان شود. همچنین هر قطعه از وسایل ماریا مونته سوری دارای دو خصوصیت بود: ۱) درجه بندی شده بود، ۲) امکان کنترل خطا را برای کودکان فراهم می ساخت. این دو خصوصیت از آن جهت برای ماریا مونته سوری با اهمیت بود که به کودکان کمک می کرد تا به فراگیرانی مستقل و خودانگیخته تبدیل شوند.

رجیو امیلیا (مالاگازی) و مونته سوری: مهمترین تفاوت ها و تشابهات
اما برخلاف مونته سوری، روابط محکم و مثبت میان افراد در کانون رویکرد رجیو امیلیا قرار دارد و یکی از ارزش های مهم این رویکرد است. لوریس مالاگازی (۱۹۹۳) بر «آموزش و پرورش مبتنی بر روابط» (education based on relationships) تاکید دارد که بر ارتباط هر کودک با دیگران متمرکز است و به دنبال آن است تا به روابط متقابل بین کودکان و خانواده، مربیان، جامعه و محیط را فعال سازد و آن را تقویت کند. لوریس مالاگازی (۱۹۹۳) می نویسد «هدف ما خلق مدرسه ای دوستانه و با صلح و صفا (amiable) است. یعنی مدرسه ای که فعال، خلاق، سرزنده، مستند و قابل قبول (Documentable)، و خوش برخورد (communicative) است. هدف ما خلق مدرسه ای است که مکانی برای پژوهش، یادگیری، بازبینی و بازاندیشی، بازنگری، تفکر و تعمق است».

مالاگازی بنیانگذاری رویکرد آموزشی رجیو امیلیا

فعالیت های یادگیری و شیوه سازماندهی آن از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

تحقق رشد همه جانبه کودکان که در دو دیدگاه بر آن تاکید شده بود مستلزم آن است که محتوا و فعالیت های یادگیری، متنوع و متفاوت باشد، به گونه ای که زمینه رشد کودکان در تمامی جنبه های شناختی، عاطفی، اجتماعی و جسمانی فراهم را سازد. بر این اساس در هر دو الگوی برنامه درسی، محتوا و فعالیت های یادگیری متعددی همچون هنر و زیبایی شناسی، زبان آموزی، مطالعات اجتماعی، ریاضی، علوم و غیره توجه شده است اما نه به صورت موضوعات مجزا (Subject-oriented) بلکه به شکل تلفیقی (Integrated).

از منظر مونته سوری، در آموزش به کودکان پیش از دبستان باید از رویکرد تلفیقی استفاده نمود. ماریا مونته سوری دریافت که کودکان خردسال مقوله ها را نمی آموزند بلکه یادگیری آنها کلی نگر (Holistic) است. بر این اساس باید گفت که نظام تربیت ماریا مونته سوری بر اساس نظریه روان شناسی گشتالت است. از دیدگاه مونته سوری، آموزش کودکان در دوره پیش از دبستان، بخش بندی نشده و حوزه های یادگیری در پیوند با هم هستند. لذا شرط اجرای دیدگاه ماریا مونته سوری در دوره پیش از دبستان، تلفیق حوزه های یادگیری (ریاضی، علوم، مطالعات اجتماعی، سوادآموزی، هنر و زیبایی شناسی، فناوری و…) است.

در الگوی رجیو امیلیا نیز تلفیق به بهترین شکل و در قالب پژوژه ها اتفاق می افتد. در روش پروژه ای کودکان می توانند دانش و مهارتها خود را تلفیق کنند. این رویکرد کودکان را قادر می سازد تا نه تنها ارزش این مهارتها را یاد بگیرند بلکه فرصیت هایی را برای آنها فراهم می سازد تا به تمرین این مهارت ها بپردازند. ﺗﻠﻔﯿﻖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﮐﻮﺷﺶ ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ارﺗﺒﺎط، اﺗﺼﺎل و ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً ﯾﮑﭙﺎرﭼﮕﯽ در ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﯾﺎدﮔﯿﺮی کودکان اﺳﺖ. از زاوﯾﻪ دﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﺗﻮان روﯾﮑﺮد ﺗﻠﻔﯿﻘﯽ در ﻃﺮاﺣﯽ برنامه های تربیتی را ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ از اﻟﮕﻮی ﺳﻨﺘﯽ داﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ اﺗﮑﺎء و اﺑﺘﻨﺎء ﺑﻪ ﺣﻮزهﻫﺎی ﯾﺎدﮔﯿﺮی ﻣﺴﺘﻘﻞ (ﻣﻮاد درﺳﯽ) ﻣﻮﺟﺐ ﭘﺮاﮐﻨﺪﮔﯽ و ﺗﻔﺮق در ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﯾﺎدﮔﯿﺮی کودکان ﻣﯽﺷﻮد. زمانیکه مربیان ایده ها و محتوا را از حوزه ها و موضوعات درسی چندگانه، با یکدیگر تلفیق می کنند، کودکان می توانند فهم خود را از مفاهیم افزایش دهند و بین موضوعات درسی مجزا ارتباط برقرار سازند. پژوهش های اخیر حاکی از قدرت عمیق این رویکرد در فراهم کردن فرصت های کاوش گری برای کودکان می باشد.

در دیدگاه ماریا مونته سوری آموزش و پرورش حواس کودکان مورد تاکید است. از آنجایی که از نظر ماریا مونته سوری کودک دانش درباره محیط را اساساً از طریق حواس خود کسب می کند. پس یکی از روش های اصلی یاددهی-یادگیری به کودکان استفاده از فعالیت های حسی است؛ فعالیت هایی که کودک را با محیط خارج مرتبط می سازد و باعث می شود که کودک بوسیله تمرینات مداوم مبتنی بر مشاهده، مقایسه و تشخیص، قوای عقلانی و ذهنی خود را پرورش دهد.

نگاه به آثار لوریس مالاگازی و تحلیل اسناد دست اول و دوم، مشخص می شود آن تاکیدی که ماریا مونته سوری بر حواس و پرورش آن در دوران کودکی داشت، به چشم نمی خورد. اما با این وجود نمی توان ادعا کرد که لوریس مالاگازی منکر توجه به حواس کودکان و پرورش آن بوده است. هرچند وی بصورت مستقیم درباره حواس و پرورش آن سخن نمی گوید، اما بصورت غیرمستقیم معتقد است که آماده ساختن طیف گوناگونی از ابزارهای هنری برای کودکان با هدف نمایش ایده ها و نظرهای کودکان، به آنها در شکل دادن اندیشه های خود به شکل های گوناگون کمک می کند.

روش های یاددهی-یادگیری در پیش از دبستان

تفاوت های فردی کودکان از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

یکی از وجوه اشتراک دیدگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی، توجه آنها به تفاوت های فردی کودکان است. احترام به هر کودک به عنوان یک فرد، آگاهی از روند رشد کودک و مشاهده حساس و دقیق او، اصولی بودند که ماریا مونته سوری بر آن تاکید داشت. لوریس مالاگازی معتقد است که کودکان «صد زبان» دارند، صد چشم برای دیدن، صد فکر و صدا برای اندیشیدن و صد روش برای بازی کردن و لذت بردن. مربیان رجیو امیلیا معتقدند کودکان حق دارند تا ابزارها و روشهای مختلف و متفاوتی برای کشف کردن و ارتباط براقرار کردن، برای فهمیدن، شکفت زده شدن، پرسیدن، احساس کردن و تجسم کردن استفاده کنند. این مربیان معتقدند که کودکان حق دارند تا از اشکال چندگانه بیان و دانستن استفاده کنند که می تواند مجسمه سازی، طراحی، نوشتن، بحث کردن، بازی های نمایشی، حرکت، عروسک بازی، نقاشی، بازی سایه ها، بازی آینه و غیره باشد.

ماریا مونته سوری با تاثیرپذیری از مراحل چهارگانه رشد شناختی پیاژه اعتقاد داشت که آموزش به کودکان باید بر اساس دوره های رشد صورت بگیرد. چون کودکان در سطح ها یا مراحلی رشد می کنند که هر مرحله دارای ویژگی ها و کیفیتی بی همتاست و با این نگاه چهار مرحله حساس رشد را تعریف می کند: صفر تا سه سال، سه تا شش سال، شش تا دوازده سال و دوازده تا پانزده سال.

با این حال لوریس مالاگازی (۱۹۹۳) با این دیدگاه پیاژه که رشد و تحول کودکان در گام های مشخص و مراحل معیین رخ می دهد، مخالف بود و در مراکز پیش دبستانی رجیو امیلیا، روش یا عمل مناسب تحولی (DAP)، جایگاهی ندارد. لوریس مالاگازی با تاثیرپذیری از نظریه سازندگرایی اجتماعی ویگوتسکی، معتقد است که تحول تنها ناشی از ظهور استعدادهای دورنی نیست بلکه بر اساس بافت افراد، متفاوت است و بر این باور است که تحول ناشی از تعامل پیچیده بین کودک و محیط اطراف او است و فعالیت شناختی از طریق تعاملات اجتماعی با همسالان و دیگر بزرگسالانی که به کودک در کشف مفاهیم، دانش و مهارتهای جدید کمک می کنند، رخ می دهد.

برنامه درسی از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

برنامه درسی ماریا مونته سوری با محور قرار دادن مراحل رشد و تحول، دارای حیطه ها و توالی مشخصی است و در آن محتوا (و همچنین فعالیت های یادگیری که عموماً از طریق ابزارهای درجه بندی شده ماریا مونته سوری انجام می شود) از ساده به پیچیده و از عینی به انتزاعی به کودکان ارائه می شود (Edwards, 2002). در مقابل، برنامه درسی رویکرد رجیو امیلیا، یک برنامه درسی روییدنی است؛ پروژه ها و کارهای گروهی یک ماجراجویی همیشگی است، و تحول و یادگیری در آن خطی (linear) نیستند بلکه مارپیچی (spiral) هستند و مرتب مورد بازنگری قرار می گیرند.

در واقع رویکرد پروژه ای یک برنامه درسی روییدنی است که در آن، فعالیت های از پیش تعیین شده جایگاهی ندارد. از آنجا که در فلسفه رجیو امیلیا، ارتباط و یادگیری در یک فرآیند آموزشی همراه یکدیگرند، در برنامه درسی رجیو امیلیا بر وسعت بخشیدن شبکه های ارتباطی بسیار توجه می شود. گرچه در این سیستم تمرکز اصلی بر روی کودکان است، اما نقش مربیان، والدین، اجتماع، پیرامون و مرتبط بودن آنها با هم بسیار مهم و اساسی است مالاگازی که این ارتباط و تبادل نظر را یک روش باز و دموکراتیک می خواند، مسیر دو طرفه تعامل را نیز همانند مسابقه پینگ پونگ می داند که برای ادامه بازی، مهارت هردو طرف یعنی هم کودکان و هم بزرگسالان اهمیت دارد و این مهارت ها باید با هم متناسب و هماهنگ باشند تا رشد و یادگیری اتفاق بیفتد. در واقع، رویکرد ماریا مونته سوری رویکردی کودک محورانه است و برخلاف سیستم های آموزشی کهن دنبال انتقال یک نوع محتوای ثابت و از پیش مشخص به اذهان همه کودکان نیست..

جایگاه بازی از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

از طرفی، هرچند در هر دو دیدگاه بر نقش بازی به عنوان یکی از روشهای اصلی یاددهی-یادگیری در برنامه درسی پیش از دبستان بسیار تاکید دارند اما بین دیدگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی در مورد نوع و هدف بازی تفاوت هایی به چشم می خورد. بر خلاف دیدگاه ماگلاتسی که بر جبنه های خلاقانه بازی تأکید می کند، در مدارس مونته سوری، توجه کمتری به بازی های تخیلی و خلاقانه کودکان می شود که این مسئله یکی از جدی ترین نقد صاحب نظران نسبت به دیدگاه ماریا مونته سوری است. در واقع بازی های خیال پردازانه چندان مورد توجه ماریا مونته سوری نیست چراکه بر این باور بود اینگونه بازی ها، کودک را از واقعیت دور می سازد. در مقابل، در مدارس مبتنی بر دیدگاه لوریس مالاگازی، بازی های تخیلی جایگاه ویژه ای دارد و از آن به عنوان فرمی از بیان (form of expression)، یاد می شود. در مدارس رجیو امیلیا به کودکان اجازه داده می شود تا برای مدتها و بدون وقفه برای پرورش تخیل خود، غرق در بازی شوند.

یکی از هدف های اصلی از طراحی پیازا (piazza) که یکی از بخش های اصلی در مراکز آموزشی رجیو امیلیا است، فراهم ساختن محیطی برای بازی های تخیلی کودکان است. تأکید بر پرورش تخیل و رشد عاطفی در کودکان موجب شده است تا فعالیت های خلاقانه هنری در مدارس رجیو امیلیا جایگاه ویژه ای داشته باشد. در این مراکز از هنر به عنوان الگوهایی برای بیان خود و بیان احساس استفاده می شود. به عبارت دیگر، آنها مراکز آموزشی هنر و یا هنرستان های هنری نیستند و هیچ اصراری ندارند که کودکان را تبدیل به هنرمند کنند بلکه سعی دارند به کمک هنر هرچه بیشتر و بهتر کودکان را بشناسند تا بتوانند در زمان لازم به آنها یاری برسانند. در این سیستم، هنر بهترین ابزار برای شناخت کودکان محسوب می شود.

بازی از نگاه مونته سوری و لوریس مالاگازی

محیط یادگیری از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

رویکرد مونته­ سوری تأکید دارد که کودکان را باید مجذوب محیط نمود. و معتقد بود محیط، تجارب کودکان را با مفاهیم علمی، مهارت­های عملی زندگی، رشد حواس و شخصیت بهبود و ترقی می بخشد.  مواد آموزشی در کلاس­های مونته ­سوری به شکل طبیعی و با یک روش منظم به کودکان ارائه می­شود و کودکان آزادند تا هرگونه مواد و ابزارهای آموزشی که دوست دارند، انتخاب کنند اما این آزادی در انتخاب دارای حد و حدود مشخصی بود به عبارت دیگر، محیط در مراکز مونته سوری، آماده و از پیش تعیین شده می باشد تا استقلال، خود انظباطی و یادگیری مهارتها را در کودکان تشویق کند. محیط یادگیری در رویکرد رجیو امیلیا به مراتب ارزش بیشتری دارد به گونه ای که از آن به عنوان معلم سوم یاد شده است.

محیط در این الگوی برنامه درسی، منعکس کننده فلسفه تربیتی جان دیویی و نظریه یادگیری اجتماعی ویگوتسکی است. در مراکز پیش از دبستان مبتنی بر دیدگاه لوریس مالاگازی، فضای کودکان باید به شکلی باشد که آنها بتوانند خلاق باشند، گزینش کنند، پژوهش کنند، به اندیشه بپردازند، با پروژه خود سرگرم شوند، ارتباط برقرار کنند و حریم خصوص داشته باشند. در بسیاری از منابع این الگو اشاره شده است: آن چه را که می خواهی کودک بیاموزد برایش در محیط پخش کن و فرصت بده که به شیوه غیرمستقیم آنها را جذب کند.

ابزار کمک آموزشی که مونته سوری طراحی کرد و آن ها را ساخت، دارای انرژی هدفمند، سازمان یافته و مرحله بندی شده است. یعنی هر وسیله یک هدف اصلی را دنبال می کند. هر وسیله معمولاً پیش نیازی دارد و در عین حال همان وسیله پیش نیازی برای وسیله ی بعدی است. کودک تا کار با وسیله های ابتدایی را یاد نگیرد، نباید وسیله های پیچیده تر را در اختیار او قرار داد. به همین دلیل با یک برنامه منظم و در زمان مشخص هر وسیله در اختیار کودک قرار داده می شود.

از آنجه که در الگوی رجیو امیلیا رشد اجتماعی بخش ضروری یادگیری است و یادگیری نیز آنگونه که لوریس مالاگازی می گوید بر اساس ارتباط و تعامل است، حتی المقدور کوشش می شود فرصت ها و امکانات لازم برای تعامل و ارتباط متقابل کودکان با یکدیگر، محیط، والدین، مربیان و اجتماع فراهم شود و از همین رو در طراحی فضاها، به ارتباط هر کلاس با سایر قسمت های مرکز و نیز مرکز با اجتماع توجه می شود.

نقش مربی از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

در هر دو دیدگاه، مربی دارای اهداف مشترکی است و به دنبال آن است تا پرورش دهنده، یاری کننده و راهنمای کودکان باشد. مربیان ماریا مونته سوری و رجیو امیلیا به دنبال یک محیط مناسب و به لحاظ زیبایی شناسی خوشایند هستند که به عنوان یک ابزار آموزشی حامل پیام های روشن درمورد برنامه درسی و همچنین احترام به کودکان باشد. با این حال، دیدگاه متفاوت ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی در مورد کودک و یادگیری موجب شد مربیان آنها نیز نقش متفاوتی داشته باشند.

مربیان رجیو نقش هماهنگ کننده ماهر (artful balancing­) را بین مشارکت و توجه ایفا می کنند. مربی از طریق گوش دادن دقیق ، مشاهده/مستندسازی و هم اندیشی با دیگران، به عنوان منبع و راهنمای کودکان عمل می کند مربی محیطی برانگیزاننده و سرشار از امکانات را برای دعوت کودکان به اکتشافات و حل مسئله بیشتر که قالباً در گروه های کوچک انجام می شود، فراهم می سازد. معلم می کوشد تا نیازهای کودک را از طریق زبان های مختلفی که کودک به کار می گیرد کشف کند و بر اساس نیازها، فعالیت های جدیدی را سازماندهی کند.

مربی ماریا مونته سوری هنگامیکه کودکان در گروه های کوچک درگیر در فعالیت های خودهدایت شده هستند، نقش هدایت کننده آرام (unobtrusive director) را بازی می کند. مربی بر اساس مشاهده نظامند و دقیق کودکان تلاش می کند تا جوی «آرامِ سازنده» (productive calm) را بوجود آورد. هدف مربی این است که کودک را تشویق کند تا اعتماد به نفس و انضباط درونی (inner discipline) را در خود پرورش دهد به گونه ای که در مراحل تحول او، نیاز به مداخله کردن کمتر و کمتر شود. از نگا مربیان مونته سوری، مداخله کردن در هنگامیکه کودک درگیر در فعالیت هدفمند است باعث ایجاد اختال در حرکت، علاقه و عملکردهای درونی اندیشه می شود. در اوان کودکی معلم کودک را به ارتباط نزدیک با واقعیت از طریق فعالیت های حسی و عملی هدایت می کند و سپس به برنامه درونی در حال ظهور کودک برای کنجکاوی ها و حساسیت های او تکیه می کند تا اطمینان یابد کودک آنچه را که نیاز دارد را خواهد آموخت.

سنجش و ارزشیابی از نگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی

یکی از مباحث بسیار جدی در امر تعلیم و تربیت موضوع سنحش و ارزشیابی است که بدون شک جایگاه ویژه ای در فرایند یاددهی-یادگیری دارد. بررسی دیدگاه های ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی نشان می دهد که استفاده از ارزشیابی های سنتی هیچ جایگاهی در مدارس و مراکز آنها ندارد و دوی آنها به نوعی بر سنجش جایگزین (Alternative Assessment) تاکید دارند.

منظور از ارزشیابی یا سنجش جایگزین آن روشهایی هستند که به جای روش های سنتی سنجش، به ویژه روش های بسته پاسخ، پیشنهاد شده اند. نام دیگر روش های سنجش جایگزین، سنجش واقعی (اصیل) است. سنجش واقعی نیازمند خلق آن دسته از تکالیف سنجش است که تا حد امکان به موقعیت های خارج از کلاس درس شبیه اند و کودک برای انجامدادن آنها دانش و مهارت هایی را که آموخته اند، به کار مبندند.

 سنجش کودکان از نگاه بازی از نگاه مونته سوری و لوریس مالاگازی

روش ارزشیابی از کودکان از منظر لوریس مالاگازی مستندسازی است یعنی ثبت متنوع فعالیت های انجام شده کودکان در مراحل مختلف. در واقع، اهمیت الگوی برنامه درسی رجیو امیلیا مستند­سازی معلم از تحول کودکان است (Vakil et al, 2003). برای مثال نشان دادن عکس­ها و نمونه­هایی از کارهای کودکان و همچنین یادداشت­های معلم از گفتگوها، مدارکی از تحول کودکان فراهم می­کند. طبق دیدگاه مونته سوری، ارزشیابی کودکان باید مبتنی بر مشاهده باشد. مربیان همچنین باید با توجه به بازی کودکان و از راه مشاهده و تهیه چک لیست (فهرست وارسی) با تمرکز بر فرایند یادگیری و مراحل رشد، به تشخیص مسائل کودکان و مهارت های کسب شده و ارزشیابی میزان پیشرفت و موفقیت آنها مبادرت ورزند. علیرغم این مشابهت ها، یک تفاوت مهم بین دیدگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی درباره سنجش و ارزشیابی کودکان وجود دارد و آن اینکه هدف (تأکید) اصلی سنجش کودکان در مدارس مونته سوری، آگاهی از میزان یادگیری کودکان و میزان تحقق اهداف تعیین شده است اما در مدارس رجیو امیلیا، هدف فراهم سازی بهترین بستر و تجربیات یادگیری برای یادگیری بیشتر کودکان است.

مقایسه دیدگاه ماریا مونته سوری و لوریس مالاگازی نشان می دهد که علیرغم وجود تفاوت بین این دو دیدگاه، اصول مشترکی بین آنها وجود دارد که این دو دیدگاه را از دیدگاه های سنتی نسبت به برنامه درسی و آموزش کودکان مجزا می سازد که این اصول را می توان برای برنامه درسی پیش از دبستان ایران پیشنهاد داد. برای مطالعه این اصول به مقاله «اصول آموزش و پرورش پیش دبستان» مراجعه فرمایید

مقالات مرتبط:

• رویکرد آموزشی خواهران مک میلان در آموزش به کودکان
• کاربرد نظریه اریکسون در آموزش اوان کودکی (پیش از دبستان)
• نظریه رشد و تحول شناختی پیاژه و کاربرد آن در برنامه درسی پیش از دبستان
• نظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو و کاربرد آن در برنامه درسی اوان کودکی
• دیدگاه فرهنگی-تاریخی ویگوتسکی در حوزه تربیت اوان کودکی (پیش از دبستان)
 روش آموزشی والدورف در تربیت اوان کودکی: تاریخچه، مبانی و اصول

•  ماهیت و مفهوم چارچوب برنامه درسی پیش از دبستان (اوان کودکی)
•  رویکرد بانک استریت در تربیت اوان کودکی: آشنای با دیدگاه لوسی اسپراگ میچل
•  الگوی مونته سوری در آموزش
•  الگوی های اسکوپ
•  برنامه درسی خلاق در پیش دبستان:تاریخچه، مبانی نظری و ویژگیها
•  روش مناسب به لحاظ تحولی (DAP) در آموزش به کودکان
• رویکردهای برنامه درسی در پیش دبستان: شش رویکرد مهم

نظرات